قبل از هرکلامی خداروشکر می کنم برای تمام نعمت های زیبایش برای رافتش برای کریم بودنش برای مهربان بودنش...وبرای تمام نعمت های زیبایی که براین بنده ی پرگناه و پرخطا ارزانی داشته ...
جواب این سوال را نمیدانم که وضعیت الان من باتوجه به پرونده ی سنگینی ک دارم دربرابر خدا چه ارتباطی باهم دارند؟ امتحان است؟ مقدمه است؟ لطف است؟
البته جز نگاه زیبای لطف و رافت چیی دیگری برذهنم نمیرسد
دلخوشم به گمان نیکی که خود بران تاکید کرده...
اقا سید از شهدا میگفت از همراه شهید ... کارت عکسهای شهدا را درمقابلم قرار داد همه گرفته بودند و من اخرین نفر برای انتخاب کارت عکس شهید همراه خود بودم ... دلم عجیب میخواست ک شهید بلباسی بیافتد ... بلباسی قرابت خاصی با خادم الشهدایی و اردوگاه باکری داشت باخودم در دل میکفتم اگر بیافتد یعنی خادمی ام قبول شده ...چندثانیه ای نگذشت ک برذهنم گذشت هرچه خیر است بیافتد... انتخاب کردم کارتی ک برداشتم شهید بلباسی نبود ...
عکس یک شهید هم نبود ... بلکه عکس چهار شهید بود .... قبلا وقتی در شهر ب تابلی عکسشان برخورد می کردم در دل نجوایی داشتم از همان دعاهای همیشگی .... شهید نجاریان ها بودند... ان دوروزی ک دران کاروان بودم نبود روایتی ک یکی از شهدای نجارین دران نباشن ... اقا سید تا دید چهار شهید هستن گفت ببین فلانی تودیکه چه مشکل بزرگی داشتی که چهار تا شهید باهم اومدن نجاتت بدن و دستتو بگیرن....
همسر شهید فرزانه از خاطراتش میکفت ازاینکه شهید احم نجاریان واسطه ی ازدواجشان شده بود از روحیات واخلاقش....
کاش خدا نعمتش را برمن تمام کند....
برچسب:
نویسنده: سینا طاهری